بالهایی مواج از دریای بیکران شعر و موسیقی ایران زمین به حرکت در آمد و کوکبه لیاقت را باهمای سعادت همراه ساخت تا شاهمردی از دیار کرمانشاهان بر بلندای قلل موسیقی عرفانی مرز پر گوهر تکیه زند. رسم عیاری آواز فردی را به پرواز جمعی کشاند تا پرده دل به مضرابی رویایی نواخته و آوازهای هوشمندانه ای از سر مدهوشی نوا داده شود . آواهایی که گاه همچون باران معنوی از دیوان مثنوی در مقابل شمس فرود می آید و گاه از ترک خلوت نشینی شمس الدین شیراز به خرابات خبر می دهد.
آواز خوانی که از جان برای جانان می خواند کشتی نشسته ایست نیمی ز آب و گل و نیمی ز جان و دل که خودی را در دریای بیخودی غرق کرده و در خرمن صد زاهد عاقل آتش زده تا علاجی برای درد بی دردیشان باشد. او دردی ...